







خوفید؟
نمی دونم چرا عکس ها باز نشدن براتون من تا وب رو باز می کنم میاد
براتون دوباره توی یک سایت دیگه آپلود کردم می ذارم و بصورت کلیپ هم گذاشتم
می خواستم از شیرین کاریهام بگم که توی تولدم رو کردم
میشینم روی پای بابا جونم بابا برام انگشتام رو می شمره
۱...۲...۳...۴...۵...۶...۷...۸...۹......
حالا من می گم ده
بعد اینقدر هم ذوق می کنم و بقیه هم هی می خوان انگشتام رو بشمرن دیگه خسته شدم![]()
وایستادن که عالی شده البته بعضی موقع ها...می افتم زمین
داشتم برای خودم راه می رفتم یکدفعه تلفن رو دیدم برداشتمش اومدم توی بغل مامان بعد مامان گفت الو می کنی؟من هیچی نگفتم دیگه بقیه ناامید شدن بابا گفت بیارتش انگشتاش رو بشمورم اما مامان گفت آریا تو که الو می کردی؟بیا این موبایل رو بگیر یدونه الو بکنم![]()
منم که از خدا خواسته موبایل رو گرفتم بعد:الو!!
هممون خوشحال شدیم
حالا عکس ها رو هم بصورت لینک می ذارم روی لینک ها کلیک کنید تا باز بشن
http://www.img98.com/images/j3q79i2nvutyq8ub35hg.jpg
http://www.img98.com/images/ummkhiomn6se0vp8o59z.jpg
http://www.img98.com/images/h97ylox92ybwoxde64ow.jpg
http://www.img98.com/images/4g2d2ffgewqcb04s2h.jpg
http://www.img98.com/images/21xx99tjwefcpjtvv7e4.jpg
راهنمای دانلود:
اول روی جایی که نوشته دانلود کلیک کنید دانلود حالا صفحه ای باز میشه و سمت چپ می نویسه:
Processing download request یکم صبر کنید دوباره جای همین می نویسه:
Click here to start download روی همین نوشته کلیک کنید صفحه کوچکی باز میشه می نویسه Open و save اگر می خواهید این کلیپ رو داشته باشید روی save کلیک کنید و اگر می خواید فقط بازش کنید روی Open کلیک کنید.
بای![]()
براتون عکس های تولد آریا رو گذاشتم![]()
بخشید اگر کم هستند اما بازم از تولدش در همین پست عکس می ذارم پس منتظر باشید![]()
جالبه توی تولد دلش اون کلاه تولده رو می خواست اما تا بهش می دادیم یا می ذاشتیم روی سرش گریه می کرد![]()
![]()


اینم یک عکس از کیک تولد

این ماشین سبز هم که میبیند هدیه ما به آریا بود پشتش هم یک ماشین زرد هست که هدیه دایی آریا هست![]()

در اخر تولد آقا آریا رفته بود بالای کمدش...نه خودش نرفته اشتباه فکر نکنید بابا جونش بردتش![]()

اینم لینک یک عکس دیگه:
http://img218.imageshack.us/img218/9916/dsc00878hpm.jpg
امیدوارم خوب بوده باشه بازم سر بزنید در این پست عکس های بیشتری از تولد می زارم اینم بهتون بگم الان من(منظورم آریاست)دو تا ماشین دارم و الان خیلی پولدار هم هستم![]()
چون تو این تولد مخصوصا خیلی پولدار شدم![]()
خوبید من هم خوبم![]()
می خوام براتون یک داستان تعریف کنم
سال ۸۷ ۷ مرداد توی بیمارستان صارم یک پسر کوچولو ناز عسلی به دنیا اومد![]()
آریا عسلی کم کم بزرگ و بزرگ و بزرگ تر شد![]()
و ۷ مرداد که امروز هست تولدش شد![]()
تولد آریا کوچولو مبارک
حالا بیاید دست بزنید برقصید![]()
بفرمایید کیک
چند تا آوردم به همتون برسه


حالا لصفا کادو ها رو بدید
ممنون از همه
بهتره تنقلات هم بخورید
بفرمایید شکلات
تولدت مبارک آریا کوچولو
خب امیدوارم تولد خوبی بوده باشه و خوش گذشته باشه
حالا باید بگیم
اینم یک تبریک شکلاتی
خب دیگه حالا نظر بدید دلم می خواد زیاد نظر بدید که این همه زحمتی که واسه ی این آپ کشیدم یادم بره
اینم یک کادوی کوچولو از طرف زهرا به آریا عسلی
راستی عکس های تولد آریا رو همینجا می ذارم
پیش به سوی قسمت نظرات
بای
ببخشید کامپیوتر مامان جونم خراب شده بود زهرا هم عکسی از من نداشت که آپ کنه![]()
داریم نزدیک میشیم به یک سالگی من![]()
یادتونه بهتون گفتم میتونم با گرفتم مبل خونه یا هر چیز دیگه ای وایسم![]()
حالا خودم تونستم فقط چند ثانیه بدون کمک وایسم
تازه بهتر از این اینکه تازگی ها می تونم راه برم
البته نه خیلی زیاد
اما به زودی زمانش بیشتر میشه
بالاخره یک عکس از من زهرا گیر آورده که براتون می ذارم

این عکسه رو هم زهرا قبلا از روی عکس واقعیش اسکن کرده بود
اگه از چهار دست و پا و سینه خیز رفتنم می پرسید از هر بچه ای تند تر می رم

خب دیگه نظر یادتون نره
فعلا بای بای
خوش حالم به موقع آپ کردم و امروز ۷ اردیبهشت ماه ۹ ماهگی من است.دوستان گلم باورتون می شه به این زودی من ۹ ماهه شدم؟
می دونید زهرا چه موقع و چجوری فهمید من به دنیا اومدم؟خب الان می فهمید:
من(یعنی زهرا)۷ مرداد ماه ۸۷ از همه چیز بی خبر رفتیم سفر.قرار بود بقیه هم بیان اما نمی دونستیم چرا.یعنی من خودم یادم رفته بود که امروز قراره یک نی نی ناز چشم های قشنگش را به دنیا باز بکنه.وقتی به مقصد رسیدیم موبایل را نگاه کردیم دیدیم چند تا میس کال و پیامک داشتیم.پیامک را باز کردیم دیدیم نوشته:۸ و ۲۰ دقیقه عمه شدی.البته این برای مامانم اومده بود.من اینقدر خوش حالم شدم که تا دو ساعت داشتم بپربالا می کردم.اینم یکی از اولین عکس هام:

تفلد ۹ تا ماهگیم مبارک
خب دوستان گل گلم امیدوارم خوش گذشته باشه
دوستان نظراتتون را برای پست قبلی بگذارید
دوستای مهربونم من جمعه ۲۸ فروردین ماه با خودم مامان و بابام و زهرا اینا رفتیم پارک چیتگر![]()
خیلی خوش گذشت.حسابی غر زدم.یک چرت خوابیدم.
زهرا هم مجبور شد بخاطر غرغر های من فاصله ای را چندین بار با کالسکه مسافرتیم راه ببره و با من حرف بزنه
این هم عکس با کالسکه در چیتگر:

هی می خواستم با پرتقالم برم از زیر انداز بیرون نمی ذاشتند
اما بالاخره با یک حرکت ماهرانه کمی بیرون رفتم و کل لباسام خاکی شد
بعد مامان بابا من رو تکوندند نمی دونم چرا اینقدر اون موقع زهرا خندید خودش می گفت که جور بامزه ای من را می تکوندند![]()
بعضی موقع ها توی خونه دستام را به مبل یا هر چیزی باشه حتی مامانم می گیرم و وایمیسم اما اگر ولش کنم می یفتم![]()

نشستنم عالی شده همچنین دست دستی کردنم![]()

خب دوستان گلم فعلا بای بای
ایشالا... توی این سال همه ی بچه و دوستان من بزرگ شن
برای تولد هر کدوم ما یک جشن داریم![]()
به خاطر اینکه عید شده چند تا تقویم جدید آوردم براتون![]()
اولیش از النا جونم هست:



بعضی از تقویم ها کنار هم


راستی این هم بگم این اولین نوروز زندگی من هست![]()
اینم بهتون بگم که امیرعلی ۶ مرداد دنیا اومده من ۷ مرداد فقط ۱ روز از من بزرگتره![]()
امیدوار سال خوب و خوشی را در کنار خانواده داشته باشید ![]()
سال نو مبارک
بای
می خوام یکم حرف بزنم بعدش هم چند تا عکس بزارم![]()
من یادگرفتم بگم بابا
البته هر وقت بخوام یا داشته باشم بازی کنم.و البته یک چیز دیگر هم یادگرفتم بگم آن هم به به.![]()
هر وقت دلم خواست.۷ ماهگیم هم که گذشت اما چون زهرا امتحان داشت نتونست آپ کنه خبری از من هم نداشت
همش داشت درس می خواند که نتیجه هم داد
ریاض را ۲۰ شد البته اولین بار نیست اما خوش حالی خودش رو داره![]()
حالا بریم سر یکم عکس از من:



بای
براتون یک سوپرایز عکس دارم البته قبل از اون یک معذرت خواهی بکنم به خاطر دیر آپ کردنم اما از این به بعد زود زود اپ می کنم![]()
حالا سوپرایزم هم تقویم هست تقویم خودم و دوستام:![]()






اسم همه دوستام روی تقویم هاشون نوشته![]()
اینم بگم که مامان جونم زحمت همه تقویم ها را کشیده یعنی خاله سوده.
واقعا دستش درد نکنه خیلی خوشمله![]()
خبر دیگه ای از خودم داشتم میام بای![]()